من آن نیم که به گلشن به اختیار روم
مگر زبیخبریها به بوی یار روم
۱به آب و رنگ مرا نوبهار نفریبد
به ذوق داغ مگر سوی لاله زار روم
۲دلم گرفت ازین سایه های پا به رکاب
به زیر سایه آن سرو پایدار روم
۳خمار موجه من از کنار افزون شد
بغل گشاده به دریای بیکنار روم
۴ز اشتیاق همان حلقه برون درم
اگر به خلوت آغوش آن نگار روم
۵دل رمیده من آن زمان بجا آید
که همچو شانه در آن زلف تابدار روم
۶مرا ازآن سفر بیخودی خوش آمده است
که رفته رفته ازین راه سوی یار روم
۷چنان فتاده ام از پا که وقت بیهوشی
به دست و دوش نسیم سحر ز کار روم
۸به خاکساری خود چون غبار از آن شادم
که در رکاب تو ای نازنین سوار روم
۹اگر چه صید زبونم، ولی مروت نیست
که تشنه از لب آن تیغ آبدار روم
۱۰ز ظلمت شب هستی مگر برون صائب
به روشنایی آن آتشین عذار روم
۱۱