خوش آن که از دو جهان گشت بی نیاز اینجا
گرفت دامن آن یار دلنواز اینجا
۱مبین دلیر در آن چشم های خواب آلود
که چشم بسته کند صید، شاهباز اینجا
۲کسی میانه اهل جنون علم گردد
که بادبان کند از پرده های راز اینجا
۳به آستان خرابات سرکشی مفروش
که بیست حج پیاده است یک نماز اینجا
۴ترا که راه به سنگ محک بود فردا
مکن ملاحظه از بوته گداز اینجا
۵اگر به سایه بید احتیاج خواهی داشت
در آن جهان، علم آه بر فراز اینجا
۶نسیم رحمت حق گرچه عقده پردازست
بکوش و غنچه دل ساز نیم باز اینجا
۷در انتظار تو، از جوی شیر، چشم بهشت
سفید گشت، مشو آشیان طراز اینجا
۸در بهشت برین گر گشاده می خواهی
مکن به مردم محتاج، در فراز اینجا
۹در آفتاب قیامت نمی شوی بیدار
چنین که چشم تو بسته است خواب ناز اینجا
۱۰به گفتگو نتوان اهل حال شد صائب
خموش باش و سخن را مکن دراز اینجا
۱۱