عجب که یک دلِ خوش در جهان شود پیدا
ز شورهزار کجا گلسِتان شود پیدا؟
۱مده چو تیرِ هوایی به بادْ عمرِ عزیز
کشیده دارْ کمان تا نشان شود پیدا
۲مزن چو تیغ به هر سنگْ گوهرِ خود را
خموش باش که سنگِ فسان شود پیدا
۳عزیز دار چو اکسیر خاکساران را
که ماه مصر در این کاروان شود پیدا
۴کجیّ و راستی خلق را محک سَفَرَست
که حالِ تیرِ جدا از کمان شود پیدا
۵ز چهرهسازیِ گل مطلبِ بهار این است
که عندلیب در این گلسِتان شود پیدا
۶چه خامهها که در انشایِ شوق شد کوتاه
نشد که شیری از این نیسِتان شود پیدا
۷حضور، پردهٔ بیناییَست و پنبهٔ گوش
که قدرِ بلبلِ ما در خزان شود پیدا
۸ز هم جدا نَبُود نوش و نیشِ این گلشن
که وقتِ چیدنِ گلْ باغبان شود پیدا
۹چنین که همت ما را بلند ساختهاند
عجب که مطلبِ ما در جهان شود پیدا
۱۰اگر تو آینهٔ سینه را کنی پرداز
هزار طوطیِ شیرینزبان شود پیدا
۱۱کدام نوش که در وی نهفته نیشی نیست؟
نفاقِ بیشتر از دوستان شود پیدا
۱۲توان برید چو مقراض صائب از عالم
در این زمانه اگر همزبان شود پیدا
۱۳