از خویش می رویم و ترا یاد می کنیم
در کوه قاف صید پریزاد می کنیم
۱هر قسم بندگی که برآید ز دست ما
نسبت به سرو و سوسن آزاد می کنیم
۲از اشتیاق بحر چو سیلاب نوبهار
در کوه و دشت ناله و فریاد می کنیم
۳در شادمانی دل خصم است فتح ما
با خلق در شکست خود امداد می کنیم
۴از دشمنان دریغ نداریم آب خویش
زهاد را به میکده ارشاد می کنیم
۵لذت نمانده است در آینده حیات
از عیشهای رفته دلی شاد می کنیم
۶محسود عالمیم، اگر چه دهان تلخ
شیرین به خون چو تیشه فرهاد می کنیم
۷چون سایه هما نظر التفات ما
صائب به هر زمین فتد آباد می کنیم
۸