برخیز تا به عالم بی چند و چون رویم
از خود به تازیانه آهی برون رویم
۱بیرون کنیم رخت گل آلود جسم را
سر پا برهنه بر فلک آبگون رویم
۲از فیل بند چرخ برآییم، تا به کی
کج کج بر این بساط چو اسب حرون رویم؟
۳بر صفحه جهان رقم نیستی کشیم
زان پیش کز قلمرو هستی برون رویم
۴از آفتاب کی سر ما گرم می شود؟
از دست، کی به این قدح واژگون رویم؟
۵با عشق جان شکار دلیری ز عقل نیست
در کام شیر، چند پی آزمون رویم؟
۶در آتش است شبنم گل از حضور ما
از بس که آرمیده در ین بحر خون رویم
۷در اشک گرم غوطه زند چشم آهوان
روزی که ما ز دامن دشت جنون رویم
۸صائب ز تنگ خلقی ابنای روزگار
وقت است کز قلمرو هستی برون رویم
۹