بی آبرو حیات ابد زهر قاتل است
ما آبرو به چشمه حیوان نمی دهیم
۱هر چند دست ما چو حباب از گهر تهی است
ما این صدف به گوهر غلطان نمی دهیم
۲از مفلسی کفایت ما چون ده خراب
این بس که باج و خرج به سلطان نمی دهیم
۳عریان تنی است جامه احرام شوق ما
دامن به دست خار مغیلان نمی دهیم
۴یوسف به سیم قلب فروشی نه کار ماست
از دست، نقد وقت خود آسان نمی دهیم
۵باشد سبکتر از همه ایام درد ما
روزی که درد سر به طبیبان نمی دهیم
۶بی پرده عیبهای خود اظهار می کنیم
فرصت به عیبجویی یاران نمی دهیم
۷جزو تن گداخته ما نمی شود
از رزق خویش هر چه به مهمان نمی دهیم
۸در کاروان ما جرس قال و قیل نیست
راه سخن به هرزه درایان نمی دهیم
۹در بزم اهل حال لب از حرف بسته ایم
جام تهی به باده پرستان نمی دهیم
۱۰صائب گهر به سنگ زدن بی بصیرتی است
عرض سخن به مردم نادان نمی دهیم
۱۱ما کنج دل به روضه رضوان نمی دهیم
این گوشه را به ملک سلیمان نمی دهیم
۱۲خاک مراد ماست دل خاکسار ما
تصدیع آستان بزرگان نمی دهیم
۱۳