ما داغ خود به تاج فریدون نمی دهیم
عریان تنی به اطلس گردون نمی دهیم
۱در سینه می کنیم گره شور عشق را
عرض جنون به دامن هامون نمی دهیم
۲قانع به کوه درد ز سنگ ملامتیم
تصدیع اهل شهر چو مجنون نمی دهیم
۳دریا اگر به ساغر ما می کند سپهر
نم چون گهر ز حوصله بیرون نمی دهیم
۴از سیم و زر به چهره زرین خود خوشیم
زین گنج، خاک تیره به قارون نمی دهیم
۵ظلم است هر چه در خم می غیر می کنند
جای شراب را به فلاطون نمی دهیم
۶ما از گزیده است ز بس تلخی خمار
از ترس بوسه بر لب میگون نمی دهیم
۷خون خورده ایم تا دل پر خون گرفته ایم
آسان ز دست این قدح خون نمی دهیم
۸وحشی تر از فروغ تجلی است صید ما
دست از دل رمیده به گردون نمی دهیم
۹برگرد خویش سیر چو گرداب می کنیم
چون موج بوسه بر لب جیحون نمی دهیم
۱۰هر چند زیر خرقه بود خون غذای ما
صائب چو نافه رنگ به بیرون نمی دهیم
۱۱