افزود گرانباری غفلت ز شتابم
شد آبله پای طلب پرده خوابم
۱آن سوخته جانم که به هر سوی دواند
مانند سگ هرزه مرس موج سرابم
۲خونابه اشک است مرا باده گلرنگ
هر چند جهان مست شد از بوی کبابم
۳در مشرب من تلخ می آب حیات است
از چشمه کوثر نتوان راند به آبم
۴افسوس بودحاصل تخمی که مرا هست
در شوره زمین صرف شود اشک سحابم
۵نومید نیم از کرم پیر خرابات
در بحر شکسته است سبو همچو حبابم
۶چون صبح شمرده است نفس در جگر من
نقدست ز روشن گهری روز حسابم
۷طول املم بسته به زنجیر اقامت
هر چند چو اوراق خزان پا به رکابم
۸صائب دگر از هوش و خرد طرف نبندد
هر کس دهنی تلخ کند از می نابم
۹