تلخی ز لب لعل تو نشنفتم و رفتم
خوش باش که ناکام دعا گفتم و رفتم
۱کردم سفر از خویش به آوازه یوسف
بانگ جرس از قافله نشنفتم و رفتم
۲چون سیل سبکسیر به رخساره پر گرد
خار و خس این بادیه را رفتم و رفتم
۳غافل نگذشتم ز سر خار ملامت
از آبله هر گام گهر سفتم و رفتم
۴چون عود ز خامی نزدم جوش شکایت
بوی جگر سوخته بنهفتم و رفتم
۵نعل سفرم جای دگر بود در آتش
در سایه دنیا مژه ای خفتم و رفتم
۶دادند به من عرض متاع دو جهان را
جز عبرت از آنها نپذیرفتم و رفتم
۷چون غنچه زباغی که نسیمش دم عیسی است
از همت من بود که نشکفتم و رفتم
۸دود از جگر حوصله طور برآورد
این داغ جگر سوز که بنهفتم و رفتم
۹هر کس گهری سفت درین بزم چو صائب
من نیز ز مژگان گهری سفتم و رفتم
۱۰