آتش به دل از گرمی این مرحله دارم
پا بر سر گنج گهر از آبله دارم
۱آتش به زر اینجا نفروشند و من خام
گرمی طمع از مردم این قافله دارم
۲آن راهنوردم که تهی پایی خود را
پیوسته نهان از نظر آبله دارم
۳از سلسله زلف کسی طرف نبسته است
عمری است که من ربط به این سلسله دارم
۴مینای فلک ظرف می عشق ندارد
کی طاقت این می من بی حوصله دارم؟
۵گویند به هم مردم عالم گله خویش
پیش که روم من که زعالم گله دارم؟
۶صائب به جز از سینه خود چاک زدن نیست
شغلی که درین عالم پر مشغله دارم
۷