پیش از گل رخسار تو افروخته بودم
چون لاله به داغ تو جگر سوخته بودم
۱شد مشت شراری و مرا در جگرافتاد
چون غنچه اگر خرده ای اندوخته بودم
۲چون شمع درین انجمن از ساده دلیها
رفتم که نفس راست کنم، سوخته بودم
۳بی برگ نمی کرد مرا سردی ایام
گر زان که به کنج قفس آموخته بودم
۴تا صبحدم از خرمن من دود برآورد
شمعی که به راه تو برافروخته بودم
۵از من خبر خوبی این باغ مپرسید
چون لاله گرفتار دل سوخته بودم
۶شد سوخته از گرمروی منزل اول
هر توشه که بهر سفر اندوخته بودم
۷چون لاله ازو داغ جگر سوز به من ماند
شمعی که به صد خون دل افروخته بودم
۸بر آتش من حیرت رخسار تو زد آب
ورنه ز پریشان نظری سوخته بودم
۹شد پرده بیگانگی از جان مجرد
هر پاره که بر خرقه تن دوخته بودم
۱۰صائب جگرم داغ شد از ناله بلبل
هر چند درین کار نفس سوخته بودم
۱۱