روشن ز فروغ می ناب است حیاتم
چون آتش یاقوت ز آب است حیاتم
۱از کسب هوا نقش بر آب است حیاتم
یک چشم زدن همچو حباب است حیاتم
۲از رعشه عنان رگ جان رفته ز دستم
وز قامت خم پا به رکاب است حیاتم
۳از شور جزا شد جگر خاک نمکسود
وز جهل همان مست و خراب است حیاتم
۴با آن که سیه کرده در او نامه اعمال
در حسرت ایام شباب است حیاتم
۵مشکل که دهد فرصت برداشتن زاد
زین گونه که سرگرم شتاب است حیاتم
۶هر چند شوم پیر، شود غفلت من بیش
افسانه شیرینی خواب است حیاتم
۷از کهنگی افزون شودش مستی غفلت
در شیشه تن همچو شراب است حیاتم
۸از گریه من چون جگر سنگ نسوزد؟
کز گرمی رفتار کباب است حیاتم
۹از ساده دلی ریشه کند در جگر خاک
هر چند که چون نقش بر آب است حیاتم
۱۰در دیده کوته نظران گرچه بلندست
کوتاهتر از مد شهاب است حیاتم
۱۱فریاد که در رفتن ازین پیکر خاکی
بیتاب تر از موج سراب است حیاتم
۱۲جایی که بود عمر خضر نقش بر آبی
صائب چو شرر درچه حساب است حیاتم؟
۱۳