خیزید تا ز عالم صورت سفر کنیم
تا روشن است راه خرابات سر کنیم
۱هر چند نیست قافله در کار شوق را
هویی کشیم و همسفران را خبر کنیم
۲تا نقش پای گرمروان پیش راه ما
دارد چراغ، این ره تاریک سر کنیم
۳چون مور در هوای شکر پر برآوریم
بر هم زنیم بال و ز گردون گذر کنیم
۴شبرنگ روزگار اگر توسنی کند
رامش به تازیانه آه سحر کنیم
۵بیرون زنیم خیمه ز دارالغرور مصر
چون بوی پیرهن سوی کنعان سفر کنیم
۶از دودمان شعله بگیریم همتی
پرواز تا به اوج فنا چون شرر کنیم
۷هر چند رهروان سخن و راه گفته اند
ما راه طی کنیم و سخن مختصر کنیم
۸کسوت ز آفتاب بگیریم چون مسیح
از خرقه کبود فلک سر بدر کنیم
۹باد مراد زود نفس گیر می شود
دامن گره به دامن موج خطر کنیم
۱۰یا همچو موج بر لب ساحل شویم محو
یا چون حباب سر ز دل بحر بر کنیم
۱۱تا می توان به عالم معنی سفر نمود
صائب چرا به عالم صورت سفر کنیم؟
۱۲