آیینه خانه ایم و دم از نور می زنیم
شمشیر برق بر جگر مور می زنیم
۱بر روی تخت دار، مربع نشسته ایم
می از شرابخانه منصور می زنیم
۲تا کی زند ز رخنه دل جوش، آرزو؟
مشت گلی به خانه زنبور می زنیم
۳هر جا کمان موی شکافی به زه کنیم
مژگان مور در شب دیجور می زنیم
۴آزرده می کنیم دلش را ز حرف سخت
از جهل، سنگ بر شجر طور می زنیم
۵اینجا کلیم رخصت پروانگی نیافت
بال و پری عبث به هم از دور می زنیم
۶این ناله های شعله فشان صائب از جگر
از شوق عندلیب نشابور می زنیم
۷