ما زهر را به جبهه بگشاده چون کشیم؟
خمیازه را به چاشنی باده چون کشیم؟
۱از کوه قاف بال پریزاد عاجزست
بار جهان به خاطر آزاده چون کشیم؟
۲در فکر آسمان و زمینیم روز و شب
با این غبار ودود، نفس ساده چون کشیم؟
۳ما خون ز دست یار به صد ناز خورده ایم
از دست دیگران قدح باده چون کشیم؟
۴دریا و موج تشنه آمیزش همند
از عشق دامن دل آزاده چون کشیم؟
۵طوفان به بادبان ننهفته است هیچ کس
بر روی شید، پرده سجاده چون کشیم؟
۶ما ره به خط بی قلم یار برده ایم
منت ز حرفهای قلم زاده چون کشیم؟
۷فرمان قتل نیست چو پروانه مراد
ما ناز نوخطان ز رخ ساده چون کشیم؟
۸صائب بهشت جای خس و خار خشک نیست
زهاد را به انجمن باده چون کشیم؟
۹