تا کی به ذوق نشأه می دردسر کشیم؟
تلخی ز بحر چند برای گهر کشیم؟
۱تیر ترا ز سینه کشیدن نه کار ماست
آهی مگر به قوت عجز از جگر کشیم
۲قانع ز گل نه ایم به بویی چو عندلیب
ما سرو را چو فاخته در زیر پر کشیم
۳زان پیش کافتاب حوادث شود بلند
خود را ز خم به سایه کوه و کمر کشیم
۴کو بخت تا لباس گل آلود جسم را
در چشمه سار تیغ به آب گهر کشیم
۵خون مرده است در تن ما از فسردگی
منت چه لازم است که از نیشتر کشیم؟
۶از اشک شمع، دامن فانوس تر شود
در محفلی که رشته ز عقد گهر کشیم
۷تنگ است جا بر آن سگ کو از وجود ما
صائب بیا که رخت به جای دگر کشیم
۸