ما همچو خار سلسله جنبان آتشیم
سنگ فسان تیزی مژگان آتشیم
۱تا تازه ایم نبض بهاریم همچو خار
چون خشک می شویم رگ جان آتشیم
۲از درد و داغ عشق نداریم شکوه ای
ما چون شرار طفل دبستان آتشیم
۳تا غنچه ایم پرده رازیم عشق را
چون باز می شویم گلستان آتشیم
۴بال پری ز غیرت ما می تپد به خاک
پروانه وار چتر سلیمان آتشیم
۵افسرده خاطریم چو پروانه روزها
شبها چو شمع دست و گریبان آتشیم
۶از اشک گرم آب حیاتیم خاک را
از آه سرد سنبل و ریحان آتشیم
۷خاشاک ما به عشق جهانسوز بار نیست
از پیچ و تاب، زلف پریشان آتشیم
۸از روی گرم ماست دل لاله سنگداغ
هر چند فرد باطل دیوان آتشیم
۹از ما اثر مجوی که چون دانه سپند
خرمن به باد داده جولان آتشیم
۱۰چون گل ز دامن تر ما آب می چکد
عمری است گرچه در ته دامان آتشیم
۱۱حیف است حیف سوخته گردد کباب ما
کز اشک لاله گون نمک خوان آتشیم
۱۲ما را چو داغ لاله امید نجات نیست
پای به خواب رفته دامان آتشیم
۱۳زین خاکدان به عالم بالاست چشم ما
چون دود، گردباد بیابان آتشیم
۱۴از درد و داغ عشق بود آب و تاب ما
ما همچو شمع زنده به احسان آتشیم
۱۵در دست ماست نبض دل داغدار عشق
چون رشته های شمع رگ جان آتشیم
۱۶پروانه ها ز ما به حیات ابد رسند
چون شمع، خضر چشمه حیوان آتشیم
۱۷کی سوختن بر آتش ما آب می زند؟
صائب چنین که تشنه طوفان آتشیم
۱۸