در کوی جان به قطع مراحل نمیرسیم
تا گرد جسم هست به منزل نمیرسیم
۱نه دین ما به جا و نه دنیای ما تمام
از حق گذشتهایم و به باطل نمیرسیم
۲در دست و پا زدن گرو از موج میبریم
دانستهایم اگرچه به ساحل نمیرسیم
۳کار شتابکار به پایان نمیرسد
این است اگر شتاب، به منزل نمیرسیم
۴خونی که بود در تن ما، سوخت چون نفس
وز بخت بد هنوز به قاتل نمیرسیم
۵دست کرم ز رشته تسبیح بردهایم
روزی نمیرود که به صد دل نمیرسیم
۶زین سان که موج حادثه دنبال ما گرفت
چون کشتی حباب به ساحل نمیرسیم
۷صائب درین محیط که هر قطره واصل است
ما در خود از طبیعت کاهل نمیرسیم
۸