گاهی در آب دیده و گاهی در آتشیم
درمانده متابعت نفس سرکشیم
۱کردند پای بوس هدف تیرهای راست
ما از کجی مقید زندان ترکشیم
۲موج سراب در دل شب آرمیده است
ما روز و شب ز طول امل در کشاکشیم
۳چون خار اگر گلی نشکفت از وجود ما
از جسم زار سلسله جنبان آتشیم
۴در جام لاله ریخت نمک سردی خزان
ما از می غرور همان مست و سرخوشیم
۵چیدند گل ز دولت بیدار غافلان
ما همچو خوابهای پریشان مشوشیم
۶دیویم چون ز خویش خبر دار می شویم
چون بیخبر شویم ز هستی پریوشیم
۷صائب چو موج بر سر این بحر بیکنار
دایم ز خوش عنانی خود در کشاکشیم
۸