ما درد را به ذوق می ناب می کشیم
از آه سرد منت مهتاب می کشیم
۱از حیف و میل پله میزان ما تهی است
از سنگ، ناز گوهر سیراب می کشیم
۲پاکی است شرط صحبت پاکیزه گوهران
پیش از پیاله دست و دهن آب می کشیم!
۳بر خاک تشنه جرعه فشانی عبادت است
ما باده را به گوشه محراب می کشیم
۴از آب زندگی نکشد هیچ تشنه لب
نازی که ما ز خنجر سیراب می کشیم
۵داریم با کجی طمع راستی ز خلق
گوهر برون ز بحر به قلاب می کشیم
۶نتوان به خار و خس ره سیلاب را گرفت
دست ازعنان این دل بیتاب می کشیم
۷ترسانده است دولت بیدار چشم ما
از بخت خفته ناز شکر خواب می کشیم
۸از رفتن حیات که بودیم دلگران
امروز ناز آمدن آب می کشیم
۹ما خواب را به دیده خود تلخ کرده ایم
شیر و شکر ز ساغر مهتاب می کشیم
۱۰صائب به زور گریه بی اختیار، ما
در گوش بحر حلقه گرداب می کشیم
۱۱