ما طالع جمعیت اسباب نداریم
روزی که هوا هست می ناب نداریم
۱روی دل ما در حرم کعبه بود فرش
در ظاهر اگر روی به محراب نداریم
۲فریاد که از گردش بیهوده درین بحر
جز خار و خسی چند چو گرداب نداریم
۳آه قدر انداز به فرمان دل ماست
در قبضه اگر تیغ سیه تاب نداریم
۴قانع به هواداری دریا چو حبابیم
ما حوصله گوهر سیراب نداریم
۵چون ماهی لب بسته درین بحر پر آشوب
اندیشه ز گیرایی قلاب نداریم
۶کفران بود از فتنه خوابیده شکایت
ما شکوه ای از بخت گرانخواب نداریم
۷آن بلبل مستیم درین باغچه صائب
کز شور محبت خبر از خواب نداریم
۸