هر کسی کرده است چیزی خوش ز نعمای جهان
وقت را خوش کرده ام من از خوشی های جهان
۱از جهان و نعمت او داشتم امیدها
کند شد دندان حرص من ز سیمای جهان
۲خم چه پروا دارد از جوش شراب لاله رنگ؟
چرخ از جا در نمی آید ز غوغای جهان
۳گوشه امنی که برگ عیش فرش او بود
نیست غیر از گوشه دل در سراپای جهان
۴حاصلی جز ماندگی مردم ندارند از سفر
می دهد از تیه موسی یاد، صحرای جهان
۵تشنگی نتوان به آب شور بردن از جگر
دست کوته دار زنهار از تمنای جهان
۶مردم عالم ز خست خون هم را می خورند
ورنه نعمت نیست کم بر خوان یغمای جهان
۷سرخ رویی در شراب نارس این نشأه نیست
می کند دل را سیه چون لاله صهبای جهان
۸پرده های گوش من چون آسمان نیلوفری است
بس که می آید گران بر گوش غوغای جهان
۹دایم از روی نسب بر هم تفاخر می کنند
نیستند از یک پدر پنداری ابنای جهان
۱۰من کدامین قطره ام کز تلخکامی وارهم
آب گوهر تلخ شد از شور دریای جهان
۱۱شکرلله بار دیگر صائب از اقبال بخت
زنده کرد از شعر خود ما را مسیحای جهان
۱۲