اول ما نیستی و آخر ما نیستی است
هستی پا در رکاب ماست خوابی در میان
۱دست از دنیا و مافی ها به جز می شسته ایم
در میان ما و زهادست آبی در میان
۲حالت پوشیده احباب در بزم حضور
می شود ظاهر چو می آید کتابی در میان
۳از سبب مگذر که پر گوهر نمی گردد صدف
از کرم تا پای نگذارد سحابی در میان
۴هر که بست از گفتگو لب، نیست بی کیفیتی
کوزه سربسته می دارد شرابی در میان
۵پوست زندان است بر هر کس که دارد جوهری
تیغ جوهردار دارد پیچ و تابی در میان
۶پیش اهل حال صائب محشر آماده ای است
هر کجا باشد سؤالی و جوابی در میان
۷چون صدف دارد خمش در خوشابی در میان
غنچه نشفکته را باشد گلابی در میان
۸زود بر هم می خورد هنگامه حسن و عشق را
گر نباشد پرده شرم و حجابی در میان
۹برنمی آرد نفس نشمرده چون صبح از جگر
هر که می داند بود پای حسابی در میان
۱۰هست در موی کمر تنها بتان را پیچ و تاب
هر سر موی تو دارد پیچ و تابی در میان
۱۱نیست در وحدت سرای آفرینش ذره ای
کز فروغ او ندارد آفتابی در میان
۱۲از هوای گوهر یکتای آن بحر محیط
جنت دربسته دارد هر حبابی در میان
۱۳دیده روشندلان بی پرده می بیند لقا
هست اگر در چشم ظاهربین نقابی در میان
۱۴در حقیقت مو نمی گنجد میان حسن و عشق
گرچه در ظاهر بود ناز و عتابی در میان
۱۵دوستان از بی دماغی خون هم را می خورند
نیست در بزمی که مینای شرابی در میان
۱۶گر عزیزان لعل و گوهر قیمت یوسف دهند
پیش ارباب بصیرت دارد آبی در میان
۱۷