عاشق صادق نیندیشد ز آتش تاختن
زر خالص را محابا نیست از بگداختن
۱روزگاری را که کردم صرف تسخیر بتان
می توانستم دو عالم را مسخر ساختن
۲آبرویی را که کردم صرف این بی حاصلان
آسیایی می توانستم به دور انداختن
۳رنگ یکتایی نگیرد رشته چون همتاب نیست
سازگاری نیست با ناسازگاران ساختن
۴آن که کار سهل ما را در گره انداخته است
می تواند کار عالم را به ابرو ساختن
۵سرکشان را مهربان خویش کردن مشک است
سهل باشد آسمان را بر زمین انداختن
۶از بهشت عدن صائب صلح کن با وصل یار
بر امید نسیه نقد عمر نتوان باختن
۷