بی تحمل خصم را هموار نتوان ساختن
گل ز زخم خار شد امن از سپر انداختن
۱غافل از آه ندامت در جوانی ها مشو
کز کمان حلقه ممکن نیست تیر انداختن
۲زنگ غفلت بیش شد از گریه مستی مرا
چون به تردستی توان آیینه را پرداختن؟
۳با قضای آسمانی چاره جز تسلیم نیست
گردن دعوی نباید زیر تیغ افراختن
۴می توان با خار در یک پیرهن بردن به سر
لیک دشوارست با (نا)سازگاران ساختن
۵ز آتش دوزخ ملایم طینتان را باک نیست
زر دست افشار آسوده است از بگداختن
۶منبر از دار فنا منصور اگر سازد رواست
حرف حق را از ادب نبود به خاک انداختن
۷دشمنان کینه جو را می نماید سینه صاف
از غبار کینه صائب سینه را پرداختن
۸