مکن به غنچه گره نوبهار عالم را
تبسمی کن و بگشای کار عالم را
۱به خنده ای گل بی خار می توانی کرد
اگر التفات کنی، خارزار عالم را
۲فلک سوار چو عیسی نمی توانی شد
ز خویش تا نفشانی غبار عالم را
۳کجی ز مار به افسون نمی توان بردن
چگونه راست توان کرد کار عالم را
۴مبند نقش اقامت که همچو موج سراب
قرار نیست دمی پود و تار عالم را
۵نتیجه ای به جز از خانمان خرابی نیست
خرابی دل امیدوار عالم را
۶عجب که روز قیامت ز خاک برخیزد
به دوش هر که نهادند بار عالم را
۷خوشا کسی که چو صائب ز خاکساری ها
به دیده خاک زند اعتبار عالم را
۸