بی اثر تا چند باشد ناله شبگیر من؟
تا کی از گوش گران بر سنگ آید تیر من؟
۱با سرافرازی تلاش خاکساری می کنم
چون گهر گرد یتیمی می کند تعمیر من
۲آه بی تأثیر من در زیر لب باشد مدام
از کجی بیرون نمی آید ز ترکش تیر من
۳می شود افزون ز اسباب تسلی وحشتم
تیغ زهرآلود داند سبزه را نخجیر من
۴آسمان بر جوهر من پرده نتواند کشید
زهر قاتل می کند زنگار را شمشیر من
۵از سیه کاری به کام من نمی گردد زبان
از گرانی لنگ دارد عذر را تقصیر من
۶روزی من می رسد از خامه حرف آفرین
از سر انگشت باشد چون یتیمان شیر من
۷نی به ناخن می کند الماس زرین چنگ را
بس که پیچیده است بر خود غنچه دلگیر من
۸شاهد خامی است دست پا زدن در بند عشق
برنمی خیزد صدا چون جوهر از زنجیر من
۹آنچنان رسوا شدم صائب که ماه و آفتاب
از زمین گیران بود با عشق عالمگیر من
۱۰