کی سخن خام از لب فرزانه می آید برون؟
باده چون شد پخته از میخانه می آید برون
۱از زبان خامه من لفظ های آشنا
در لباس معنی بیگانه می آید برون
۲دانه دل را تو پامال علایق کرده ای
ورنه خرمن ها ازین یک دانه می آید برون
۳ناله ناقوس دارد هر سر مو بر تنم
این سزای آن که از بتخانه می آید برون
۴در شبستان که بوده است و کجا می خورده است؟
آفتاب امروز خوش مستانه می آید برون
۵عالمی از داغ عالمسوز ما در آتشند
دود شمع ما ز صد کاشانه می آید برون
۶کعبه گر آید به استقبال من پر دور نیست
دود شمع ما ز صد کاشانه می آید برون
۷می تند گرد دهانش همچو خط عنبرین
هر حدیثی کز لب جانانه می آید برون
۸گرد هستی در حریم پاکبازان توتیاست
دست خالی سیل ازین ویرانه می آید برون
۹جامه فانوس می گردد ز غیرت شمع را
لاله ای کز تربت پروانه می آید برون
۱۰در سواد خامه من گفتگوی سهل نیست
زین نیستان نعره شیرانه می آید برون
۱۱هر کسی در عالم خود شهریار عالم است
وای بر جغدی که از ویرانه می آید برون
۱۲نفس را مگذار پا از حد خود بیرون نهد
می شود گم طفل چون از خانه می آید برون
۱۳می شود صائب ز بی تابی دل غواص آب
از صدف تا گوهر یکدانه می آید برون
۱۴