گر بنالم خون ز چشم سنگ میآید برون
ور بگریم خار و گل یکرنگ میآید برون
۱هر طرف دیوانه خوش طالع من میرود
کودکی با دامن پر سنگ میآید برون
۲فارغ است از خودنمایی جوهر اقبال ما
تیغ ما از زخمها بیرنگ میآید برون
۳عمرها باید که آن یاقوت لب نوخط شود
سبزه با تمکین ز زیر سنگ میآید برون
۴زخم پیکان میشود در سینه دلگیر من
گل ز باغم غنچه دلتنگ میآید برون
۵طوطیان را دل چو مغز پسته خون خواهد شدن
گر به این تمکین شکر از تنگ میآید برون
۶هرکه چون آیینه لوح سینه خود صاف کرد
ساده از دنیای پر نیرنگ میآید برون
۷یک گل بیرنگ دارد عالم پر رنگ و بو
کز لطافت هر زمان صد رنگ میآید برون
۸بیستون را در فلاخن میگذارد تیشهام
کوهکن با من کجا همسنگ میآید برون؟
۹گرچه در هر حملهای میافکند صد سر به خاک
دست خالی نیزهام از جنگ میآید برون
۱۰گر به این دستور خواهد باده من جوش زد
از طلسم چرخ مینا رنگ میآید برون
۱۱از دل ما حرص را دست تصرف کوته است
این سبو خشک از می گلرنگ میآید برون
۱۲نیست چون فرهاد اگر در جذب عاشق کوتهی
نقش شیرین بیحجاب از سنگ میآید برون
۱۳از ریاضت هرکه را بر پشت میچسبد شکم
نالهاش چون چنگ، سیر آهنگ میآید برون
۱۴صبح پیری از دلم زنگار غفلت را نبرد
دیگر این آیینه کی از زنگ میآید برون؟
۱۵ما درین گلزار صائب مرغ آتشخوارهایم
دانه ما چون شرار از سنگ میآید برون
۱۶