تا به عزم صید آن بیباک میآید برون
خون ز چشم حلقه فتراک میآید برون
۱تنگدستی راست لازم گریه بیاختیار
وقت بیبرگی سرشک از تاک میآید برون
۲میخورد چون عیسی از سرچشمه خورشید آب
هر نهالی کز زمین پاک میآید برون
۳نیست ممکن دود را آتش عنانداری کند
آه بیتاب از دل غمناک میآید برون
۴ناتوانان را شود موج حوادث بال و پر
سالم از بحر خطر خاشاک میآید برون
۵خواجه میآید برون از فکر دنیای خسیس
دانه قارون اگر از خاک میآید برون
۶میشود از شعله غیرت دل خورشید آب
چون عرق زان روی آتشناک میآید برون
۷از ضعیفان میشود روشن چراغ سرکشان
بال آتش از خس و خاشاک میآید برون
۸زاهدان را نیست آه و ناله تردامنان
دود بیش از هیزم نمناک میآید برون
۹جوش مستی میکند ما را خلاص از حبس خاک
دست ساغر گیر ما از تاک میآید برون
۱۰صبح عشرت میکنندش نام، این نادیدگان
آه سردی کز دل افلاک میآید برون
۱۱رزق اگر بر آدمی عاشق نمیباشد، چرا
از زمین گندم گریبانچاک میآید برون؟
۱۲نیست صائب کار هرکس سینه بر آتش زدن
از دوصد عاشق یکی بیباک میآید برون
۱۳