راز عاشق از لب خاموش می آید برون
دود زود از آتش خس پوش می آید برون
۱از رگ ابری پر از گوهر شود چندین صدف
یک زبان از عهده صد گوش می آید برون
۲زان به روی دست جا بخشند مستان جام را
کز حریم میکشان خاموش می آید برون
۳حسن او از خلوت آیینه با آن محرمی
از کمال شرم شبنم پوش می آید برون
۴قامتش قلاب گشت و از سرش غفلت نرفت
خواجه را این پنبه کی از گوش می آید برون؟
۵دیده های پاک، تر دست است در ایجاد حسن
هاله را اینجا مه از آغوش می آید برون
۶در کهنسالی جوانتر گشت صائب فکر من
زین ته خم باده سرجوش می آید برون
۷