ز درد و داغ محبت سرشته اند مرا
در آفتاب قیامت برشته اند مرا
۱دل از مشاهده من کباب می گردد
به آب چشم یتیمان سرشته اند مرا
۲فنای من به نسیم بهانه ای بندست
به خاک با سر ناخن نوشته اند مرا
۳چگونه سبز شود دانه ام، که لاله رخان
به روی گرم، مکرر برشته اند مرا
۴ز من به نکته رنگین چو لاله قانع شو
که از برای درودن نکشته اند مرا
۵به کار بخیه زخمی نیامدم هرگز
ازین چه سود که هموار رشته اند مرا؟
۶غنیمت است که کارآگهان عالم غیب
به حال خویش چو صائب نهشته اند مرا
۷