نه دل ز عالم پر وحشت آرمیده مرا
که پیچ و تاب به زنجیرها کشیده مرا
۱رهین وحشت خویشم که می برد هر دم
به سیر عالم دیگر، دل رمیده مرا
۲چو آسیا که ازو آب گرد انگیزد
غبار دل شود افزون ز آب دیده مرا
۳چو جام اول مینا، سپهر سنگین دل
به خاک راهگذر ریخت ناچشیده مرا
۴بریده باد زبانش به تیغ خاموشی
کسی که از تو به تیغ زبان بریده مرا
۵چگونه دست نوازش مرا دهد تسکین؟
نکرد کوه غم و درد، آرمیده مرا
۶به قطره تشنگی ریگ کم نمی گردد
چه دل خنک شود از باده چکیده مرا؟
۷نگشته است دو تا پشتم از کهنسالی
که قد ز بار گنه چون کمان خمیده مرا
۸دهان شیر و پلنگ است مهد راحت من
ز بس زبان ملامتگران گزیده مرا
۹نثار بوسه او نقد جان چرا نکنم؟
که تا رسیده به لب، جان به لب رسیده مرا
۱۰به صد هزار صنم ساخت مبتلا صائب
درین شکفته چمن، دیده ندیده مرا
۱۱