از پریشانی نیندیشد گدای زلف تو
عمر جاویدان بود کمتر سخای زلف تو
۱محو گردد نقطه اش در مد عمر جاودان
هر که سازد خرده جان را فدای زلف تو
۲رشته جمعیت اوراق از شیرازه است
هست بر آشفتگان واجب دعای زلف تو
۳برنگیرد دانه تسبیح دلها را ز خاک
رشته زنار کافر ماجرای زلف تو
۴در کنار آب حیوان افتد از موج سراب
از دو عالم بگذرد هر کس برای زلف تو
۵هر طرف چون نافه صد خونین جگر افتاده است
تا که را از خاک بردارد هوای زلف تو
۶هیچ مغزی نیست کز دیوانگی معمور نیست
در زمان مد احسان رسای زلف تو
۷کاسه دریوزه سازد ناف را آهوی چین
تا کند بویی گدایی از هوای زلف تو
۸دل که می افشاند دامن بر عبیر پیرهن
خاکبازی می کند در کوچه های زلف تو
۹چون توانم صائب از فرمان او گردن کشید؟
من که از عالم بریدم از برای زلف تو
۱۰