ای بهار آفرینش خط چون ریحان تو
صبح عید نیک بختان چهره خندان تو
۱گرچه دارد عید از قربانیان حیران بسی
می شود چون دیده قربانیان حیران تو
۲جای بر خوبان شده است از شوکت حسن تو تنگ
گل یکی از غنچه خسبان است در بستان تو
۳یوسف مصری کز او چشم جهانی روشن است
از فراموشان بود در گوشه زندان تو
۴پای خواب آلوده دامان صحرا می کند
آهوی رم کرده را گیرایی مژگان تو
۵تا قیامت پایش از شادی نیاید بر زمین
هر که سر را گوی سازد در خم چوگان تو
۶می دهندش روشنان آسمان در دیده جا
از زمین گردی که برمی خیزد از جولان تو
۷زان بود پر گل گلستانت، که از حیرت شود
دست گلچین پای خواب آلود در بستان تو
۸از خریداران به سیم قلب یوسف قانع است
هر کجا دکان گشاید حسن با سامان تو
۹از رگ گردن سر خود زود بیند برسنان
هر سبک مغزی که گردن پیچد از فرمان تو
۱۰از اطاعت بندگان را بنده پرور می کنی
می شود فرمانروا هر کس برد فرمان تو
۱۱در سر کوی تو دایم فصل گلریزان بود
بس که می ریزد دل عشاق از جولان تو
۱۲چشمه حیوان همین یک خضر را سیراب کرد
عالمی سرسبز شد از چشمه حیوان تو
۱۳بس که دامان تو رنگین شد ز خون عاشقان
خار را سرپنجه مرجان کند دامان تو
۱۴می کند چون غنچه تنگی پوست بر اندام او
هر که زانو ته کند بر سفره احسان تو
۱۵خاک از دست گهربار تو دریا گشته است
خوشه گوهر به دامن می کند دهقان تو
۱۶تیغ جان بخش تو سرو جویبار زندگی است
زنده جاوید گردد هر که شد قربان تو
۱۷گر شد از وصف تو عاجز کلک صائب دور نیست
موج را سوزد نفس در بحر بی پایان تو
۱۸