رزق ما نظاره خشکی است از بالای سرو
وقت قمری خوش که بر سرمی کشد، مینای سرو
۱در گلستانی که شمشاد تو آید در خرام
سبزه خوابیده گردد قامت رعنای سرو
۲طوق قمری می کند این جمع را گردآوری
ورنه می پاشد به یک ساعت ز هم اجزای سرو
۳از نظربازان شود حسن نکویان دیده ور
نیست غیر از طوق قمری دیده بینای سرو
۴طوق قمری چون خط پیمانه می آید به چشم
می کند از بس تراوش نشأه از مینای سرو
۵مردم آزاده را عین الکمالی لازم است
نیل چشم زخم روی سرو باشد پای سرو
۶نیست در سر در هوایان قرب نیکان را اثر
برنمی آید به آب روشن از گل پای سرو
۷تیر را از بال و پر بی رحمی افزون می شود
از هجوم قمریان افزود استغنای سرو
۸بیخودان از جستجو در وصل فارغ نیستند
قمری از حیرت همان کوکو زند در پای سرو
۹جامه بسیار، دارد کهنگی در آستین
تازه باشد چار موسم جامه یکتای سرو
۱۰نیستند آزادگان فارغ ز شست و شوی دل
در کنار آب باشد بیش صائب جای سرو
۱۱