غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۵۷۱ صائب

شاعر
صائب
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در گلستان برگ عیش اندوختم بی فایده

چون گل از جمعیت خود سوختم بی فایده

۱

کیمیای رستگاری بود در دست تهی

من ز غفلت سیم و زر اندوختم بی فایده

۲

گشت از ترک ادب هر بی حیایی کامیاب

من درین محفل ادب آموختم بی فایده

۳

گوهر مقصود در گنجینه دل فرش بود

من درین دریا نفس را سوختم بی فایده

۴

نیست جز تسلیم ساحل عالم پرشور را

من درین دریا شنا آموختم بی فایده

۵

ساده می بایست کردن دل ز هر نقشی که هست

من دماغ از علم رسمی سوختم بی فایده

۶

نیست رقت در دل سر در هوایان یک شرر

در حضور شمع خود را سوختم بی فایده

۷

از جواهر سرمه من دیده ای بینا نشد

در ره کوران چراغ افروختم بی فایده

۸

نیست در آهن دلان پیوند نیکان را اثر

سوزن خود را به عیسی دوختم بی فایده

۹

این جواب آن غزل صائب که می گوید حکیم

عمرها علم و ادب آموختم بی فایده

۱۰

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: بی فایدهقافیه: ـوختم۱۰ از ۱۰ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. فایدهفایده
  2. تهیفایده
  3. کامیابفایده
  4. بودفایده
  5. رافایده
  6. هستفایده
  7. شررفایده
  8. نشدفایده
  9. اثرفایده
  10. حکیمفایده

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ صائب

۹٬۸۷۴ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۶٬۹۹۵ شعر) قرار دارد.