در دل من رشته آمال می گردد گره
زلف در این تنگنا چون خال می گردد گره
۱نطق من در وقت عرض حال می گردد گره
حال چون آمد زبان قال می گردد گره
۲گرد سرگردیدن ما گرد دل گردیدن است
در حضور شمع ما را بال می گردد گره
۳صحبت افسردگان افسردگی می آورد
اشک نیسان در صدف فی الحال می گردد گره
۴آتشین تبخال باشد حاصل موج سراب
در دل آخر رشته آمال می گردد گره
۵بستگی دارد گشایش ها مهیا پیش دست
گفتگو کم در زبان لال می گردد گره
۶خرج خاک تیره می گردد چو قارون دانه اش
در دل هر کس که حرص مال می گردد گره
۷از تأمل می شود کوتاه راه دور عشق
راهرو اینجا ز استعجال می گردد گره
۸رزق من امروز تنگ از چشم تنگ چرخ نیست
آب من پیوسته در غربال می گردد گره
۹هست هر کس را که باغ دلگشایی در نظر
در پس زانو چو اهل حال می گردد گره
۱۰رنگ و بو هم می شود روشندلان را سنگ راه
گر عرق بر چهره های آل می گردد گره
۱۱مهر خاموشی نگیرد پیش آه گرم را
تب کجا در عقده تبخال می گردد گره؟
۱۲عقده مشکل حریف ناخن الماس نیست
آرزو کی در دل اقبال می گردد گره؟
۱۳ناله من هر کجا طومار خونین وا کند
بلبلان را سر به زیر بال می گردد گره
۱۴همچو مردان بگسل از سوزن کز این دجال چشم
رشته بی قید را دنبال می گردد گره
۱۵بر لب آتش بیان صائب از دلبستگی
گفتگوی عشق چون تبخال می گردد گره
۱۶