رحم کردن بر ستمکاران، ستم بر عالمی است
پنبه بر داغ پلنگ خشمگین بیجا منه
۱دست خالی بر دل محتاج می باشد گران
چون نداری خرده زر، دست بر دلها منه
۲روح قدسی را مکن صائب اسیر آب و گل
شرم کن، بار خران بر گردن عیسی منه
۳با وجود بی بری در هیچ محفل پا منه
برنداری باری از دل، بار بر دلها منه
۴شمع از گردن فرازی سر به جای پا نهاد
ترک کن گردنکشی، سر را به جای پا منه
۵حیرت و آسودگی را فرق کن از یکدگر
تهمت غفلت به چشم دوربین ما منه
۶مانع سیل سبک جولان نگردد کوچه بند
عاشقان را آستین بر چشم خونپالا منه
۷گر نمی خواهی شود پامال حسن خدمتت
وقت رفتن میهمان را کفش پیش پا منه
۸نام هر کس در خور سنگ نشان گردد بلند
پشت آسایش به کوه قاف ای عنقا منه
۹در نیام تنگ نتواند دو تیغ آسوده شد
برنیایی تا ز خود در خلوت ما پا منه
۱۰