در دل از نادان فزون صاحب هنر دارد گره
سرو موزون از درختان بیشتر دارد گره
۱در گلستان جهان هر لاله رخساری که هست
از غم عشق تو آهی در جگر دارد گره
۲در گرفتاری حلاوت های عالم مضمرست
نی به هر بندی جدا تنگ شکر دارد گره
۳بس که می پیچم دل شبها به یاد زلف او
هر رگم از رشته تب بیشتر دارد گره
۴از دو ناخن گر گره وا می شود، چون از صدف
بر جبین خویشتن دایم گهر دارد گره؟
۵آه سردی از لب هر کس که می گردد بلند
آفتابی در ته دل چون سحر دارد گره
۶رشته نگسسته باشد بی گره، چون اشک من
نگسلد هر چند از هم بیشتر دارد گره؟
۷نیست جای پرفشانی تنگنای آسمان
ورنه دل در سینه چندین بال و پر دارد گره
۸تا شدم از غنچه خسبان، شد پر از گل دامنم
در گشاد کارها دست دگر دارد گره
۹چون گشاید کار من زان در که دربانش ز منع
از دم عقرب بر ابرو بیشتر دارد گره
۱۰از سبک مغزی به فرقش تیغ می بارد مدام
بر جبین خویش هر کس چون سپر دارد گره
۱۱یک گره افزون نباشد رشته زنار را
سبحه تزویر از صد رهگذر دارد گره
۱۲ریخت چون برگ خزان از عقده دل ناخنم
حرف پوچ است این که از ناخن خطر دارد گره
۱۳در تلاش رشته کار من بی دست و پا
با همه بی دست و پایی بال و پر دارد گره
۱۴قرب حق در قبض بیش از بسط عارف را بود
با گهر در رشته پیوند دگر دارد گره
۱۵عقده زود از جبهه اهل کرم وا می شود
از حباب پوچ دریای گهر دارد گره
۱۶نیست ممکن سربرآرد از گریبان گهر
رشته از کوتاه بینی تا به سر دارد گره
۱۷نیست صائب دلخراشی کار اشک صافدل
ورنه در هر قطره ای صد نیشتر دارد گره
۱۸