آن را که نیست دلبری از دل چه فایده؟
جایی که برق نیست ز حاصل چه فایده؟
۱زنجیر تازیانه بود فیل مست را
دیوانه ترا ز سلاسل چه فایده؟
۲این سیل رخنه در دل فولاد می کند
بستن به روی عشق در دل چه فایده؟
۳اکنون که شد سفید مرا چشم انتظار
از سرمه سیاهی منزل چه فایده؟
۴مجنون چو نسخه از رخ لیلی گرفته است
دیگر ز پرده داری محمل چه فایده؟
۵آن را که هست چون گهر از آب خود خطر
از لنگر سلامت ساحل چه فایده؟
۶در چشم تنگ مور جهان چشم سوزن است
دلتنگ را ز وسعت منزل چه فایده؟
۷چشم گرسنه سیر ز نعمت نمی شود
غربال را ز کثرت حاصل چه فایده؟
۸تا روشن است دل ز دو عالم بشوی دست
چون غوطه خورد آینه در گل چه فایده؟
۹صائب ترا که طاقت دیدار یار نیست
از انتظار دوست چه حاصل، چه فایده؟
۱۰