کی بخت خفته وا کند از کار ما گره؟
از رشته هیچ کس نگشاید به پا گره
۱از ناخن هلال طرب وا نمی شود
عهدی که بسته است به ابروی ما گره
۲در دل هزار مطلب و یارای حرف نه
صد عقده بیش دارم و دست از قفا گره
۳با سخت گیری فلک سفله چون کنیم؟
با ناخن شکسته چه سازیم با گره؟
۴ناخن نماند در سر انگشت شانه را
در زلف و کاکل تو همان جابجا گره
۵از ابروی تو چین به دم تیغ تکیه زد
از کاکلت فتاد به دام بلا گره
۶تا چند سایه بر سر این ناکسان کند؟
ای کاش می فتاد به بال هما گره!
۷