بگشا ز بال همت عالی مکان گره
تا کی شوی چو بیضه درین آشیان گره؟
۱هر مشکلی ز صدق طلب باز می شود
ماند کی از حباب بر آب روان گره؟
۲سنگ نشان به دامن منزل رسید و ما
در راه گشته ایم ز خواب گران گره
۳قطع طریق عشق به قدر تأمل است
هر چند می شود ز کشیدن عنان گره
۴جوش نشاط از دل خم کم نمی شود
طوفان درین تنور بود جاودان گره
۵از رهبر و دلیل بود سیل بی نیاز
در راه شوق نیست ز سنگ نشان گره
۶سختی نمی رسد به قناعت رسیدگان
در لقمه هما نشود استخوان گره
۷این عقده ها که در دل مردم فتاده است
چون وا شود، زمین گره و آسمان گره
۸فتح سخن به پنجه تدبیر خلق نیست
ناخن چگونه باز کند از زبان گره؟
۹نتوان به دست عقده ز کار جهان گشود
کو برق تا گشاید ازین نیستان گره؟
۱۰بایست عقده باز شود از دل جرس
از دل شدی گشوده اگر از فغان گره
۱۱آسان نمی توان گره از موی باز کرد
چون وا شود مرا ز دل ناتوان گره؟
۱۲در گام اولین، کمر راه بشکند
رهرو کند چو دامن خود بر میان گره
۱۳صائب سری برآر که فرصت ز دست رفت
تا کی شوی چو غنچه درین گلستان گره؟
۱۴