گریه تلخ است صهبای ایاغ زندگی
آه باشد سرو پا برجای باغ زندگی
۱سرخ رو از باده می گردد ایاغ زندگی
کار روغن می کند می با چراغ زندگی
۲هر که در کار جهان سوزد دماغ زندگی
دود تلخی دارد از نور چراغ زندگی
۳می کند ز افتادگی نشو و نما نخل حیات
خاکساری می شود دیوار باغ زندگی
۴آشنایی با سبکروحان سبکروحانه کن
از گرانجانی مشو موی دماغ زندگی
۵می شود خاموش از تردامنی شمع حیات
پاکدامانی است فانوس چراغ زندگی
۶همچو ماه عید می جوید به صد شمع و چراغ
تیغ خونریز فنا را بی دماغ زندگی
۷در جوانی داد مستی ده که در انجام عمر
یک دهن خمیازه می گردد ایاغ زندگی
۸چون ز بار محنت پیری شود قامت دو تا
ناخن الماس می گردد به داغ زندگی
۹آب روشن تیره می گردد ز برهم خوردگی
صاف می گردد ز خودداری ایاغ زندگی
۱۰همچو شمع صبح می لرزد به جان خویشتن
از سفیدی های موی من چراغ زندگی
۱۱مهلت ده روزه باشد بر سبکروحان گران
تا قیامت خضر اگر دارد دماغ زندگی
۱۲تیره روزی لازم آب حیات افتاده است
می کند دل را سیه دود چراغ زندگی
۱۳سایه بید است خورشید قیامت بر سرش
سوخت هر کس را که اینجا درد و داغ زندگی
۱۴بر سکندر کرد عالم را سیاه این جستجو
تا چه باشد قسمت ما از سراغ زندگی
۱۵تلخی می را خمار باده شیرین می کند
شد گوارا مرگ تلخ از درد و داغ زندگی
۱۶دست هر کس را که می گیری درین آشوبگاه
می شود دست حمایت بر چراغ زندگی
۱۷گر به این دستور گردد رعشه پیری زیاد
نم نخواهد ماند صائب در ایاغ زندگی
۱۸