من گرفتم برنیارد موج شمشیر از نیام
از هوای خود خطر دارد حباب زندگی
۱در درازی عمر ما از خضر کوتاهی نداشت
رشته ما شد گره از پیچ و تاب زندگی
۲هر که دیوار یتیمی را چو خضرآباد کرد
گرد راه از خویش می شوید به آب زندگی
۳تا نگردیده است از قد دو تا پا در رکاب
بهره ای بردار صائب از شراب زندگی
۴در ته ابرست دایم آفتاب زندگی
بی سیاهی نیست هرگز داغ آب زندگی
۵می شود از تلخی تعبیر، زهر ناگوار
در نظرها گرچه شیرین است خواب زندگی
۶تا نفس در سینه ها مشق سراسر می کند
کاغذ با دست اوراق کتاب زندگی
۷نیست چندانی که سازد گرم چشم روزنی
جلوه پا در رکاب آفتاب زندگی
۸بر سکندر شد گوارا تشنگی، تا خضر را
غوطه در زهر ندامت داد آب زندگی
۹تلخیی دارد که ساغر را به فریاد آورد
می نماید گرچه لب شیرین شراب زندگی
۱۰تشنه می سازد به تیغ آبدار نیستی
خاکیان را منت خشک سراب زندگی
۱۱