چشم خونبارست ابر نوبهار زندگی
آه افسوس است سرو جویبار زندگی
۱نیست غیر از لب گزیدن نقلی این پیمانه را
دردسر بسیار دارد میگسار زندگی
۲برگ او از دست افسوس و ثمر بار دل است
دل منه چون غافلان بر برگ و بار زندگی
۳دیده از روی تأمل باز کن چون عارفان
کز نگاهی ریزد از هم پود و تار زندگی
۴می برد با خود ز بی تابی کمند و دام را
در کمند هر که می افتد شکار زندگی
۵اعتمادی نیست بر شیرازه موج سراب
دل منه بر جلوه ناپایدار زندگی
۶یک دم خوش را هزاران آه حسرت در قفاست
خرج بیش از دخل باشد در دیار زندگی
۷باده یک ساغرند و پشت و روی یک ورق
چون گل رعنا خزان و نوبهار زندگی
۸از تزلزل بیخودان نیستی آسوده اند
بر نفس پیوسته لرزد شیشه بار زندگی
۹در شبستان عدم باشد حضور خواب امن
نیست جز تشویش خاطر در دیار زندگی
۱۰چون حباب پوچ از پاس نفس غافل مشو
کز نسیمی رخنه افتد در حصار زندگی
۱۱بارها سر داد بر باد و همان از سادگی
شمع گردن می کشد از انتظار زندگی
۱۲دارد از برق سبک جولان طمع استادگی
هر که از غفلت دهد با خود قرار زندگی
۱۳چون نگردد سبز در میدان جانبازان عشق؟
نیست خضر نیک پی گر شرمسار زندگی
۱۴گر به سختی بیستون گردیده ای، چون جوی شیر
نرم سازد استخوانت را فشار زندگی
۱۵مرگ چون موی از خمیر آسان کشد بیرون ترا
ریشه گر در سنگ داری در دیار زندگی
۱۶چون شرر با روی خندان خرده جان کن نثار
چند لرزی بر زر ناقص عیار زندگی
۱۷تا نگردیده است دست از رعشه ات بی اختیار
دست بردار از عنان اختیار زندگی
۱۸موج آب زندگانی می شمارد تیغ را
هر که پیش از مرگ شست از خود غبار زندگی
۱۹می تواند شد شفیع روزگاران دگر
آنچه صرف عشق شد از روزگار زندگی
۲۰تا دم صبح قیامت نقش بندد بر زمین
هر که افتد از نفس در زیر بار زندگی
۲۱خاک صحرای عدم را توتیا خواهیم کرد
آنچه آمد پیش ما از رهگذار زندگی
۲۲سبزه زیر سنگ نتوانست قامت راست کرد
چیست حال خضر یارب زیر بار زندگی
۲۳برگ سبزی می کند ما بینوایان را نهال
بیش از این خشکی مکن ای نوبهار زندگی
۲۴دارد از هر موجه ای صائب درین وحشت سرا
نعل بی تابی در آتش جویبار زندگی
۲۵