بر سر آب است بنیاد جهان زندگی
تا بشویی دست زود از خاکدان زندگی
۱تا نفس را راست میسازی درین بستانسرا
میرود بر باد اوراق خزان زندگی
۲فکر زاد راه بر خاطر گرانی میکند
میرود از بس به سرعت کاروان زندگی
۳نقش بندد تا به دامان قیامت بر زمین
هر که از دوش افکند بار گران زندگی
۴از خدنگ عمر، خودداری طمع کردن خطاست
حلقه گردد چون ز پیریها کمان زندگی
۵پرده از روی متاع خویش تا واکردهای
تخته از تابوت میگردد دکان زندگی
۶توتیا سازد به رغبت خاک صحرای عدم
هر که واکرده است چشمی در جهان زندگی
۷هر که را دیدیم دارد شکوه از روز سیاه
هست در ظلمت نهان آب روان زندگی
۸عمر را بسیاری گفتار کوته میکند
چون سبک مغزان مده از کف عنان زندگی
۹پایداری کردن از دندان طمع، پوچ است پوچ
اختر ثابت ندارد آسمان زندگی
۱۰نیست صائب از هزاران تن یکی از زندگان
زندهدل بودن اگر باشد نشان زندگی
۱۱