خندهی بیجا مزن تا طعن بیجا نشنوی
پا منه بیرون ز راه شرم تا پا نشنوی
۱تا تو حسن و عشق را از یکدگر دانی جدا
بوی یوسف از گریبان زلیخا نشنوی
۲کوه در ردّ صدا بیاختیار افتاده است
با گرانقدران مگو حرف سبک تا نشنوی
۳گوش خود را چون صدف سنگین کن از آب گهر
تا ز ابر، آوازهی احسان دریا نشنوی
۴گوش تن چون حلقه از بیرونِ در دارد خبر
زینهار از تنپرستان قصهی ما نشنوی
۵سطحیان چون کف ندارند از دل دریا خبر
حرف عشق از زاهدان بادپیما نشنوی
۶کافران بت را به معبودی ستایش میکنند
وصف دنیا زینهار از اهل دنیا نشنوی
۷طالع شهرت ندارد در وطن فکر غریب
بوی عنبر تا بُوَد صائب به دریا نشنوی
۸