از بلند و پست نبود چاره تا گرد رهی
گرد هستی برفشان از خود اگر مرد رهی
۱خاکساران می شوند آخر ز مطلب کامیاب
دامنی خواهی به دست آورد اگر گرد رهی
۲سختی راه طلب سنگ فسان رهروست
رو مگردان از دم شمشیر اگر مرد رهی
۳خواب هیهات است گردد جمع با درد طلب
پای خواب آلوده ای تا فارغ از درد رهی
۴کی توانم چشم در دامان منزل گرم کرد؟
این چنین کز سستی کوشش تو دلسرد رهی
۵با تن آسانی به مقصد راه برون مشکل است
دور گرد منزلی تا نازپرورد رهی
۶از هدف چون تیغ کج رزق تو خاک تیره است
در طلب افتان و خیزان تا تو چون گرد رهی
۷فرد را نتوان پریشان همچو دفتر ساختن
جمع چون خورشید کن خود را اگر فرد رهی
۸تیغ عریان می کند کوته زبان خصم را
پا مکش صائب به دامن گر هماورد رهی
۹