جام هیهات است از صهبا کند پهلو تهی
این حبابی نیست کز دریا کند پهلو تهی
۱آستانش سجده گاه سرفرازان می شود
هر که چون محراب از دنیا کند پهلو تهی
۲رفت بر باد فنا در یک نفس عمر حباب
این سزای آن که از دریا کند پهلو تهی
۳دامن نقصان مده از کف که چون گردد تمام
مه ز خورشید جهان آرا کند پهلو تهی
۴اهل بینش (را) گزیر از سختی ایام نیست
این شراری نیست کز خارا کند پهلو تهی
۵زین گرانجانان که کوه قاف ازیشان شد سبک
وقت آن کس خوش که چون عنقا کند پهلو تهی
۶در گلستانی که اشک ما سراسر می رود
لاله از شبنم ز استغنا کند پهلو تهی
۷از شبیخون اجل صائب نگردد مضطرب
هر که پیش از مرگ از دنیا کند پهلو تهی
۸